همتاي بي همتا

تو آمدي تا جمعمان جمع شود

بارداري

1401/6/29 21:16
نویسنده : فرزانه
162 بازدید
اشتراک گذاری
١١ آبان ماه ١٤٠٠
وقتي كه يك ماهي از شروع تحصيل من در مقطع دكتري دانشگاه ازاد بوشهر ميگذشت و يكتا هم كلاس اول رو شروع كرده بود خدا تورو بهم هديه داد .
براي اينكه سلامتيت به خطر نيفته و توي ارامش درونم رشد كني سريع رفتيم بوشهر و از دانشگاه انصراف داديم .
از اونجايي كه هنوز كرونا بود مدارس انلاين بودن و من توي خونه بودم تمام و كمال براي محافظت از تو روزا رو ميگذروندم
حاملگي دوم من هم مثل اولي پر از بي حالي و تهوع بود با اين تفاوت كه اينبار يه دختر كلاس اولي هم داشتم
خداروشكر بابا مهرداد ديگه خودش يه پا دكتر شده بود برا خودش و چون شرايط كرونايي بود و ما مي ترسيديم به درمانگاه ها بريم بابا خودش وظيفه سرم زدن به من رو به عهده گرفت كه البته وجود خاله نيلوفر هم به اين موضوع كمك مي كرد .







اين حالت ها نويد بخش روزاي قشنگن و من عاشقانه اون روزا رو در انتظار ديدن روي ماهت پشت سر گذاشتم






دوران حاملگي من پر از چالش بود
روزايي كه تو توي وجودم رشد ميكردي و من با صداي نفس هات زندگي ميكردم
سه ماه اول كه ويار سخت و شديد داشتم جوري كه اب خوردن ارزوم شده بود
استرسم براي حفظ سلامتي تو زياد بود چون توي پيك ششم كرونا بوديم
.
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)